کد خبر: ۲۳۶۷۱
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۴ - ۰۸:۵۹
منصور نظری

نیک نیوز :  سروده ای برای سردار شهید حسین همدانی:


بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن 


به مناسبت شهادت پیر عاشق، سردار سپاه روشنایی حسین همدانی، مثنوی «سردار عشق» تقدیم به‌تمامی رهسپاران دیار عاشقی، کربلای معلی


لشکرِ غم کرده فتحِ شهرِ دل - اشکِ چشمِ لاله را، دریا خجِل 
سینه می‌سوزد زِ داغِ لاله‌ها - در نمازَم با، اذانِ ناله‌ها 
اشکِ سُرخِ لاله‌ها تَر کرده خاک - عشقِ زینب کرده سرداری هلاک
می‌نویسم با غمِ او شعرِ ناب - می‌کِشَم از چشمِ خَمّارش، شراب
بر قلم رختِ عزا را کرده تَن - از غم سَیّد علی گویم سخن 
ای امیرِ موسفیدِ اهلِ عشق - ای سپه سالارِ ایوانِ دمشق
ای علمدارِ سپاهِ اشک و آه - در بَلا، ای بوده زینب را پناه 
ای زده غم بر تنت شلاق‌ها - بر دلت از هجرِ یاران، داغ‌ها 
ای علمدارِ سپاهِ عشق و شور - عاقبت گشتی شهیدِ راهِ نور 
مانده بودی گرچه جا از یارها - آن به عشقِ فاطمه بر دارها 
خون، دلت بود از غمِ بسیارها - از فراقِ آن ابوذر وارها 
با خمینی آن علم بردارها - کربلای جبهه را سردارها 
هِمّت و چمران و کاوه، باکری - هاشمی، کلهر، کریمی، باقری 
یارِ دیرینِ شقایق‌هایِ مست - عاقبت بُغضِ گلوگیرَت شکست
خون چکید از چشمِ شب بیدارِ تو - عاقبت شد نوبتِ دیدارِ تو 
سر کشیدی عاقبت بر دارِ خویش - چون رفیقانت شدی آلاله کیش 
آرزویت را رسیدی پیرِ عشق - شُد نصیبِ تو شهادت در دمشق 
این سعادت خوش تو را سردار عشق - گَشته‌ای قربانِ زینب در دمشق 
اشک زینب را تو دیدی در شَفَق - کربلا را پر کشیدی مرغ حق 
باز بویِ جبهه‌ها پُر کرده شهر - می‌رسد عاشق‌ترین سردارِ دَهر 
بوی هِمَّت بر مشامِ جان ‌رسد - بویِ عطرِ باکریِّ بی جَسَد 
شهر ما بوی خمینی می‌دهد - بوی مردانِ حسینی می‌دهد 
بوی دود و بوی باروت و جنون - می‌رسد بر شهر آهن، بویِ خون 
شهر ما بوی مُنوَّر می‌دهد - بویِ نخلستان بی‌سر می‌دهد 
دل هوایِ جبهه‌ها را کرده باز - عطر و بویِ کربلا دارد نماز 
یادِ یارانِ سلحشورم به خیر - یادِ سردارانِ منصورم به خیر 
آن گسسته عاشقانه دل زِ غِیر - یاد چمران، یاد شیرودی به خیر 
با خمینی یاد جانبازی به خیر - یادِ هِمَت، یادِ خرازی به خیر 
کامِ دل دارد عطش بر بویِ عشق - می‌رسد خوش عطر و بویی از دمشق 
مانده سرداری به‌جا از عهدِ عشق - آورندش بر سَرِ دست از دمشق 
شاهدِ بزمِ الستی می‌رسد - آن بریده دل زِ هستی می‌رسد 
غرقه در خون روی و مویی می‌رسد - از میِ حق تَر گلویی می‌رسد 
با علی درد آشنایی می‌رسد - آن مُریدِ روشنایی می‌رسد 
کربلا را رهسپاری می‌رسد - بهر زینب سر به داری می‌رسد 
بوی همت می‌دهد گیسویِ او - رنگِ سُرخِ لاله دارد رویِ او 
عاشقی را، عاشقان مبهوتِ او -عطرِ خرازی دهد تابوتِ او 
مانده جا از کاروانِ یارها - پیرِ گُردانِ عَلَم بَردارها 
ماه شب‌هایِ خوشِ بازی دراز - بر غروبِ کربلا آیینه ساز 
آن وجودِ گشته ذوبِ در ولا - عاقبت شد رهسپار کربلا 
عطر و بویِ کربلا را داشت او - بیرقِ سرخ ولا افراشت او 
ماهِ شب‌هایِ شلمچه الوداع - ای جگرخونِ حلبچه الوداع 
وصلِ یاران کرده در خون، الوداع - یادگارِ دشتِ مجنون، الوداع 
ای ولی را یارِ صادق، الوداع - کربلا را پیرِ عاشق، الوداع 
ای که در دل، دردِ دین را داشتی - عطر و بویِ اربعین را داشتی 
بر سر دستت بلند آورده‌اند - خوش رها، روحت زِ بند آورده‌اند
ای نگاهت باخدا درگیر عشق - می‌بَرَندَت کربلا، ای پیر عشق 
شب، چراغانِ نگاهِ عاشقت - هر سَحَر بیتابِ صبحِ صادقت
بویِ باران می‌دهد سجاده‌ات - داغِ زهرا بس که غم‌ها داده‌ات 
ای علمدارِ علی در نهروان - قصد رفتن کرده‌ای، ای مهربان
ای ولی را عشق تو بی‌انتها - ای وجودت عاشقی را خون‌بها
یاور سید علی در فتنه‌ها - جان زهرایت مکن او را رها 
قصد رفتن کرده‌ای از پیش او - تا نمایی خون دل درویش او 
اذن رفتن کربلایت داده‌ او - باده از جام بلایت داده‌ او 
اَشتَرِ حیدر مرو، با او بمان - قلب او مشکن، امیرِ مهربان 
نورِ چشمانِ سلیمانی مرو - ای علی را هِمَّت ثانی مرو 
ای همیشه یاور و یار ولی -دل پریشان‌تر مکن سید علی 
می‌روی بی ما چه خوش بر کویِ عشق - ای فدا جان کرده بر، بانویِ عشق 
کربلا را عاشقِ پیرانه سر - کربلا گر می‌روی ما را ببر 
های سردارِ شقایق فامِ ما - کربلا رفتن به خون را رَه نَما 
سینۀِ سید علی، مجروحِ درد - می‌کِشَد از داغِ یاران، آهِ سرد
با دلی لبریز درد و رنج و غم - می‌زند در شهرِ تنهایی قَدَم 
یک به یک یاران ز پیشش می‌روند - داغ تنهایی به قلبش می‌نهند 
سیدِ خوبان مخور غم از فِراق - می‌زند سر لاله‌ها بازَت زِ باغ 
باغِ عشقِ فاطمه گُل می‌دهد - لاله لاله، یاس و سنبل می‌دهد 
گرچه یارانِ قدیمت می‌روند - عاشقان نوبت به نوبت می‌روند
می شکوفد گل دوباره جایشان - عاشقانی که تویی آقایشان 
ما به زهرا بندگان درگهیم - غم مخور تنها تو را کِی ما نهیم 
داغِ سرخِ کربلا بر سینه‌ها - کرده ما را پیش تو آیینه‌ها 
بختِ آیینه مدد آوردِه‌مان - شیعۀ زهرا و حیدر کردِه‌مان 
تا به سر شورِ بلا دارد کَسی - کِی گذاریمت کِشی دلواپسی؟ 
ای امام لاله‌ها لب‌تَر نما - عاشقان را اِذنِ ترکِ سَر نما
تا ببینی رقصِ سَر، بر دارها - غرقه در خون پیکرِ سردارها 
تا ببینی لشکرِ بر نیزه سَر - کربلا بینی به پا، پُر شور و شَر
اذنِ مان ده، بر جهاد ای پیرِ عشق - فوجِ داعش تا برانیم از دمشق
تا به کی تازَد سعودی در یمن - تا به کِی ننگِ اسارت بر عدَن 
تا به کِی داغِ منا بر سینه‌ها - تا به کِی غمگینی آدینه‌ها 
تا به کِی بر سامِرا تهدیدِشان؟ - سید خوبان عزا کن، عیدِشان 
اذنِمان دِه، رو به بغداد آوریم - کاظمین از بند آزاد آوریم
تا به کی داعِش دهد آزارمان؟ - تا به کِی این غم کِشَد بر دارمان؟
اذنِ مان دِه، ای امامِ لاله‌ها - سر بگیریم از تنِ دَجّاله ها 
تا برون سازم تو را از پرده راز - ای خُراسانی به سفیانی بِتاز 
با یَمانی در یمن یاری نما - می‌رسد مهدی، علی! کاری نما
کُن علم آن، بیرق رنگِ سیاه - ای خُراسانی، سپاه آور به راه 
با غریوِ یا لِثاراتَ الحُسین - در سپاهِ شیعه افکن شور و شِین 
یا علی عصرِ ظهورِ مهدیَ است - با امامِ عشق، ما را عهدیَ است 
وقت آن شد ای خراسانی که تا - پُشت داعش را به جنگ آری دوتا 
ای خُراسانی به سفیانی بِتاز - تا بخوانی در پَسِ مهدی نماز 
تا شود سِرِّ ظُهورِ یار، فاش - ای خراسانی یمن را یار باش 
بویِ مهدی کرده پُر، آفاق را - می‌رسد بویِ بهاران، باغ را 
عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد - آفتابِ عشق، نورش می‌رسد 
زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند -اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند 
بویِ یاس و نرگس آید باغ را - مژده آوردم از او، عُشّاق را 
می‌رسد ماهی سراپا عِطرِ یاس - یوسفی زهرا نِشان، حیدر قِیاس
تا کند بر ظالمِ زهرا قصاص - تا دهد از خیمه‌هایِ لاله پاس 
شیعه را عهدی بود با شور و شِین - تا کند جان را فدایِ بر حسین
تا حسین است و محرم شیعه را - کربلا پایان نیابد ماجرا 
کُلُّ یومٍ کربلا، اینَست راز - بیرق خون تا ابد در اهتزاز 
بر ولایت قوم سر در پیش را - کربلا یعنی گذشتن خویش را 
وقت آن شد تا که یار آید میان - یوسف زهرا، امامِ شیعیان 
هرکه با او خواهد عاشورا کند - هر سحر باید دُعا او را کند 
بر ظهورش هر سحر زاری کند - در فراقش گریه بسیاری کند
قومِ مهدی شور و شِینَ اش بشنوید - یا لِثاراتَ الحُسینَش بشنوید 
عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد - آفتابِ عشق، نورش می‌رسد 
زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند -اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند 

أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ 

به امید ظهور حضرت یار ...
سحرگاه یکشنبه 19 مهرماه 1394 – منصور نظری

نام:
ایمیل:
* نظر: